بچها هفت ساله از اشنایی و عقد و عروسی بچه داری با شوهرم میگذره .... همش زندگیم یکنواخت یا پر استرس .... یه روز خونه داره پول نداره یه روز پول داره ماشین نداره یه روز کار نداره... واقعا دیگه ازش خسته شدم این هفت سال هیچ جا نبردتم ن مسافرتی یا زیارتی ن طلایی ن ... ن خونه داره ن ماشین .... افسرده شدم هرروز دارو قرص میخورم این هفت سال خیلی بهم وعده داد ولی همش پوچ هر سری گفت جمع کن داریم میریم مسافرت ولی نشد نرفتیم ک نرفتیم .... با یکی از دوستاشم اشنا شدیم زنگ میزنه بزیم بیرون میگه نه درست نیس رقت امد کنیم .... اون هفته خاستیم بریم چشمه اونقدر ذوق کردم گفت نمیبرتم پول ندارم ....جمعه اومد گفت فردا پس فردا میریم اصفهان اونقدر خوشحال شدم حالا میگم کی میبریم میگه نحس هستی کو پولم کجا ببرمت😔😔😔😔😔😔😔