فکر میکنه همیشه قراره باهاش مهربون و خوب باشم،
فکر میکنه قراره همیشه عاشقش بمونم حتی اگه بدترین رفتارا رو باهام داشته باشه
اذیتم میکنه و به روی خودش نمیاره.. ناراحتم میکنه و اهمیتی نمیده از دلم دراره یا نه.
و خب من خودمو میشناسم، میدونم که تا یه جایی میتونم بی محلی و سردی و لجبازی و غرور مزخرفشو تحمل کنم.
تا یه جایی برام مهمه، از یه جا ب بعد نسبت بهش کلا خنثی میشم و برام مهم نیست دوسم داشته باشه یا نه
دیگه حرص نمیخورم و اذیت نمیشم
از یه جا ب بعد کلا منو از دست میده جوری که حتی خودشم نفهمه منو خیلی وقته نداره..
اما اون چی؟ اون میدونه؟ میدونه و براش مهم نیست؟