خانوما ببخشید اونایی تاپیک قبل بودن نتونستم تگ کنم
قضیه اینه منو این اقا از بچگی دوست بودیم اومد خواستگاری پدرم ناراضیه چون میگه خانوادشون ادمهای درستی نیستن داداشش زن بازه و خودشم معلوم نیست چی کرده
منم یه مدت مشکوک بودم بهش
امروز پیام داد سلام و احوالپرسی بعد گفت تولدت مبارک
تولد من زمستونه😓 بعد ده سال دوستی محاله تولد من یادش بره
منم به رو خودم نیاوردم گفتم بهش بگم بیاد پیشم تولد بگیریم ببینم میاد اگه نیومد شاید بره پیش کسی دیگه
بهش زنگ زدم با خنده گفتم عزیزم حالا که تولدمو اشتباه گفتی پاشو بیا پیشم بریم تولد بگیریم گفت اگه مهمون نیاد میام
الان اسکرینارو میزارم و لطفا لطفا بگید تموم کنم با نه😓داغونم احساس میکنم منو مبپیچونه