من یه دختر ۱۶ساله افسرده بودم . یه شب که تو خونه مشکل ایجاد شده بود زدم بیرون و تو پارک با یه پسر آشنا شدم و تا قبلش رل نداشتم
پسره ۱۹سالشه و بهم درخواست داد رل بزنیم و من رد کردم چون اعتقاد داشتم پسر های پارک لاشی هستن و کلا رل زدن کار اشتباهیه
ولی بعد که پسرها اومدن تیکه انداختن پسر۱۹ساله باهام اومد از پارک برم بیرون و یه جورایی نجاتم داد
بعدش باهم رل زدیم حالم کنارش خوبه و قشنگ حس میکنم چقدر عاشقمه هرچقدر اذیتش میکنم بجاش فقط دستام یا پیشونیم بوس میکنه دستام میگیره بغلم میکنه
از آینده حرف میزنه درباره اسم بچهامونم حتی حرف زده
یه سری که بیرون بودیم لو رفتیم و اومد با پدرم صحبت کرد و گفت میخوامش و با خانوادمم صبحت کردم مشکلی نداشتن
پدرم گفت یجورایی باید کات کنیم تا دوسال دیگه که من بزرگ تر بشم و پسره هم سربازی بره
من از ازدواجو تعهد میترسم و فقط میخوام در حد رل باشیم
پدرم صبح به رلم زنگ زد گفت اگه میخوایش بیام با پدرت صحبت کنم و اونم آدرس داد ولی بعد بهم گفت من خجالت کشیدم به مدرت بگم ولی خودش گفت اول باید برم سربازی و کارام بکنم
حس میکنم رلم نمیخواد با من باشه و یجورایی پدرم داره تحمیل میکنه
امروز به پدرم گفتم به ازدواج فکر نمیکنم و در حد رل هستیم و همین پیام برای رلمم فرستادم ولی گفت دستم بنده و جواب نداد الان نمیدونم چیکار کنم