من ۳ سال عقدم.ب ا ک ره نیستم
تمیکن میکنم شوهرم رو دریغ از نفقه یا خرجی.شوهرم میگه تمکین وظیفته چون شوهرتم ولی نفقه وظیفه من نیست هنوز خونه نداریم
منم بهش گفتم پس تمکینت نمیکنم ولی نفقه وظیفته چون خونه نداریم.
یهو شوهرم گفت مگه بردتم؟ گفتم توام این حرفو بهم زدی خواستم بفهمی حرفت چقدر بده.
گفتم لباس کارهاتم نمیشورم(کشتی سازی کارمیکنه کثیف میشه؟).غدا برای ناهار سرکارنمیپزم چون وطیفه خاهراته(مادرش مریصه .خاهراش مجزدن )
.گفتم آگه خونتون نمیام.بخاطر بیاحتزامی دخالت تصمیم گیری های بیجا.شکستن پرده ها...نمیام.بخاطر صلاح زندگیمون .گفتم الانم سعی کن زودتر زندگیتو فراهم کنی ..گفتم خونتون ک میومدم نمیزاشتم کسی دست به سیاه و سفید بزنه ولی توشوهرم بودی بجا اینکه بگی همکاری کنین.بهم گفتی بیشتر بکن .یادمیادم بار به خاهرش گفتم میشه بیاین کمک؟ گفت تو ومن نداره ک بشور بپز..دلیل نمیشه با اومدن من زندگیتون تغیر کنه. کسی ک ظرف میشست بشوره کسی ک غذا میپخت بپزه و....شوهرم درجواب اینکه قدرم رو بدونه بگه دستت درد نکنه زحمت کشیدی.بهم میگه ول کن زندگی منو خراب کزدی جهنم کردی.به خانوادم چیکارداری ول کن بای با این طرز فکرت .گفتم من ک چیز بدی نگفتم .دارم میگم ک زحمت میکشم ولی کسی نمیبینه حتی تو .من دارم حرف حق رو میزنم.میگه ول کن نفقه و مول و این و اون.چزا من ک خانوادم رو خورد میکنی .هری خوش اومدی .گفت کی بهت اینارو یاد میده.گفت برو پی زندگیت،منو باش ک حرفاتو باور میکنم تو هیچوقت تغییر نمیکنی.هی بهت فرصت میدم خرابش میکنی.بهم میگه تو برا خانوادت کلفتی میکنی.گفتم خونه ما فقط مادرم همه کارمیکنه. گفت برو پی زندگیت بهانه هات یکی دوتا نیست.دیروزم رفتم پیش قاضی بابت تهمتش( گفت خیانتکار )اولش به نفع من بود. بعد ک فامیلای کله گنده شوهرم اومدن.قاصی به نفع شوهرم کرد.شوهرم میگه منو بیکار کردی یک روز. گفتم من زنت نیستم؟ این زندگی هردومونه.هردومونو باید تلاش کنیم مگه منو توجداییم؟ک میگی منو بیکار کردی. واقعا که.خستم کزد بخدا.نمیدونم چیکارکنم