یه بار با مونتیگو بحثو کشیدیم سمت خیانت
دروغ چرا با اینکه بحث راجب این موضوع خیلی ازارم میدادم اما دوست داشتم مزه دهن اونم بدونم یا شایدم حس کنجکاویی درونم ناجور زنده شده بود و مثل همسایه فضول سرشو از لابه لای در اورد بیرون و حرکات و رفت و امد همسایه روبرویی رو میپایید
یکم پاپ کورن ریختم توی دهنم و همونجور که زیر چشمی نگاهش کردم گفتم؛مونتیگو
جانمی گفت
گفتم؛بنظرت علت اینکه یه نفر خیانت میکنه چیه؟
متعجب نگاهم کرد
گفت؛چی شد که اینو میپرسی ؟
دوباره شونه ای بالا انداختم و شروع به خوردن پا پ کورن کردم
گفتم؛هیچی فقط میخوام بدونم چرا یه ادم باید به همچین نقطه ای برسه؟
گفت؛بعضیا ذاتن تنوع طلبن ،بعضیا فکر میکنن مرغ همسایه غازه یا هر چیز دیگه ای
گفتم؛اما هیچ چیز تو دنیا دلیل نمیشه که بخوان خیانت کنن خب وقتی نمیخان چرا جدا نشن
نگاهم کرد دستشو از پشت گردنم رد کرد و موهامو به بازی گرفت
گفتم؛مگه مرد با مرد یا زن با زن فرق دار؟بخدا اگ این دسته ادما محبتایی که برای یکی دیگه خرج میکننو برای شریک عاطفیشون خرج میکردن الان کلی زندگی سالم داشتیم
گفت؛مادرم یه چیز خوب میگه همیشه میگه یه هندونه رو وقتی بشکونی توش موز نیست هندونست ،یکی توش زرده یکی سفیده یکی قرمزه اما بالاخره همشون هندونه ان
اروم لبخند زدم و پیشونیمو بوسید و گفت؛ذهنتو مسموم نکن نازارم
ژین آ