اونطوری بین تو و برادرت همش فاصله میفته و بیشتتر بیشتر میشه
منم زنداییم اینجوری بود ولی مامانم یجوری بهش محبت میکرد ادم فکر میکرد خواهرشه
که زنداییم خودش معظرت خواهی کرد
و الان تا مامانم مریض میشه صدتا مدل غذا میپزه خودش از شرق تهران میاره غرب تهراتا بده ما عزیت نشیم