من یه نگاه به عقب کردم دیدم یه پسره قد بلند با یه تیپ کاملا مشکی داره آروم میاد همین که من برگشتم سرعتشو بیشتر کرد سریع به بچه ها گفتم اس تاریکه یکم سریع تر بریم
حس کردم شنید صدامو
تقریبا نزدیک شده بود گفت خانوم میشه یه لحظه صبر کنین سه تامون چرخیدیم سمتش به من اشاره کرد گفت میشه شما یه لحظه بیاین
منی که از ترس داشتم سکته میکردم گفتم کجا بیام؟!😐
گفت قصد مزاحمت ندارم یکم اگ میشه بیاین نزدیک تر نمیخوام تو دید باشیم
یه نگاه به بچه ها کردم رفتم جلوش وایسادم ...