الان داریم با نواهر شوهرم مسافرت میزیم من ار ابنا خیلی بدی دیدم و دلم باهاشون نمیتونم صاف کنم و به بچه ام دو ساله به ذنیا اومده تا حالا محبت واقعی ندیدم بکنن و همش تطاهر بوده هر وقت شوهرم بوده تطاهر کردن بدون حصور شوهرم محلش نمیدن خلاصه الان که تو راه سفریم بچمو بردن تو ماشین خودشون از یه طرف چون اوتوبان هم بود گفتم بیلد ماشین خودمون هم یه خواب هم بگنه یهو شوهرم برگشت گفن کاری نکن با خواهر و مادذ خودتم رفتیم نزارم ببنتشون من مثندم از حرفش نیلی بهم برخورد حرفی نزدم ولی دیگه محلش ندادم
اخه من نمیدونم چرا هرچی ادم زبون نفهمه گیر ما نی نی سایتی ها افتادع
اون لحـظه که آدما باهات کاری میکنن که حالت از سادگـیت بهم میخوره دقیقا همون لحظـه یه آدم دیـگهٔ میشی !ببین من بدترین آدم روی زمین هم که بشم بازم متوجه نمیشم کدوم قسمتش میتونه به تو ربط داشته باشه😏🤞آقایون نامحترم برید به همون خوار و مادرتون درخواست دوستی بدین😡
ببین بلاخره یروزی باید این اختلافو بزارید کنار اگه اونا نمیزارن تو بزار تو بزرگی کن دلت بزرگ باشه هرچقدرم بدی کردن باز خوش باش بخند نزار مسافرته بخودت و شوهرت بدبگذره اون بچه اونجا توماشین اونا باشه هیچی نمیشه موقع برگشت بگو بچمو میخوام خودم بیارم اونم با خوشی نه قهر و کنایه .الانم اونا حق دارن بچه ی پسرشونه هرچقدرم باتو بد باشن یا محبت ظاهری بهش کنن باور کن نمیتونن دوسش نداشته باشن مطمئن باش مواظبشن