حرفای دوربریام منو اذیت میکنه دلم میخواد یه خونه و شغل میداشتم و بذ بچم تنها میبودم
با خانواده خودم نمیسازم حرفاشون اذیتم میکنه خانواده همسرمم همینطور
حس میکنم دلم میخواد فرار کنم از دست همه
خانواده خودم که یکی میگه شانس آوردی ازدواج کردی اونیکی میگه دختر خانه دار رو چه به عروسی گرفتن همینجوری بره سر زندگیش اون یکی میگه دختر خانه دار که دو دستی میدن بهمون ولی نمیخواد پسرم
این حرفا منو اذیت میکنه
خانوده همسرمم جای خوددارن
مثلا نمیذارن مانتویی بگردم یسری چیزای چرت و پرت پیش پا افتاده
شماهام دلتون میخواد تنها با بچتون باشین یا من مریضم و منزوی باید برم دکتر