ببین مثلا یکی از اقوامنزدیک شوهرم به من گه گاهی زنگ میزنه و بامن حرف میزنه
گویا همسرم تو مجردی کلا به همه محل نمیداده و اصلا دست به سیاهو سفید نمیزده و دائم میگفته مردی که به زن کمک کنه داغونه و کلی حرفای مردسالارانه بعد هردختری بهش میگفته ازت خوشم میاد میگفته نه من زنم باید آس باشه تو درحد من نیستیو فلان
از طرفی هرکس هم بهش دختری از قومو خویشای خودش معرفی میکرده این پس میزده اونو
خلاصه من از روزی که باهاش آشنا شدم هیچ کدوم ازاین چیزایی که اینا میگن ندیدم و نشنیدم...حتی گاهی من مریض بودم شوهرم لقمه گرفته گذاشته دهنم...گاهی اصلا من خونه نبودم اومدم دیدم خونه مثل دسته ی گله همجارو برق انداخته و خیلی کارای دیگه
حالا اون فامیل شوهرم که به من زنگ میزنه میگه بگو بینم اخلاقش باهات خوبه؟ من اوایل متوجه این رفتارای گذشته ی شوهرم نبودم و میگفتم عالیه خیلی پسرخوبیه و هوامو داره وفلان میریم این هی جِززز میزنه که ببین خوشبخت شده و همش ترس داشتم از حسادت هر گوهی بخوره حتی مزاحمت
خلاصه دوزاریم افتاد و از دفعات بعد هربار پرسیدم گفتم نه بابا من اینو بزور تحمل میکنم اصلامردی نیست که به حرف زنش گوش بده خیلی بیخیاله و پشت گوش اندازه
دیدم انقدر احساس خُنکی کرد و دیگه بیخیال ما شد دیگه ۷.۸ماه زنگ نزد تا من حامله شدم زنگ میزد ببینه شوهرم بهم میرسه یانه من جوابشو ندادم
تا چندوقت پیش گفتم وای وای نگو بچه هم کپ باباشه حالم خرابه😂😂
اونم رفت ک رفت