یه تونل تاریک سرده....
که زمینش پر از خورده شیشه های خونیه....
حفره ریزی رو دیوارشه ، که پرتوی نور ظریفی ازش
خارج شده و روی شیشه ها برق میزنه....
صدای چک چک خون از سقف میاد...
سکوت مطلق
چیزی نیس... اینجا خیلی وقته زخم خورده...
و گوشهی این قلب تاریک غمگین...
نشستهام با دفترچه کوچکی با قلمی از جوهر خون...
مینویسم یکی بود... اما... زخمی بود....
دلنوشته#