عزیزم باید ادامه بدی دیگه هدف گزاری کن به خودت برس دوست پیدا کن خیلی از دوستای ...
چطوری منی که یه زمانی که باهدف اینده شاد بودم الان به چی دل خوش کنم یه ادمه افسرده شدم کسی که یکسال به پام وایساد سه ساله باهاش ازدواج کردم ازروز اول تا حالا همیشه اشکمو در اورده قلبمو شکسته نمیدونم دیگه چی درسته چی غلط
سه ساله که ازوداج کردم دوسه ماهی میشه رفتم سر خونه زندگیم شوهرم همیشه یا باهام قهره سر چیزای الکی صداشو روم میره بالا تا عصبانی میشه همه حرفی میزنه چندروز جاده بوده من رفتم خونه بابام از اونجا زنگ زده دعوام کرده که چرا رفتی وقتیم داشته برمیگشته مامانم شام درست کرده میگم بیا اینجا شام بخور بعد بریم میگه چون خونه نرفتی زودتر دیگه اصلا دنبالت نمیام همونجا بمون بابام رسوندتم خونه وقتی اومده بهم میگه چرا اومدی زنگ بزن تا بیان دنبالت ببرنت ازدیشب تا خودصبح فقط اشک ریختم چرا باید زندگی من اینطوری باشه اخه