ما۴تاجاری هستیم
جاری اولم ۳تاشغل داره وسیاستش این بوده که اونقدر روشوهرش نفوذ داشته باشه که شوهرش بله قربان گوش باشه اونم کی برادرشوهرگند من الان تبدیل به بره ای شده که حتی جاریم نمیذاره بیاد به مادرش سربزنه من عروس دومم وسواس داشتم ووقتی دیدم فقط فکروخیال میکنم تصمیم گرفتم سرمو بشدت گرم کنم باردارم دانشجوام و کاردرمنزل میکنم فقط میخام سرم گرم خودم باشه با مادرشوهرم ایناهم بااینکه تویه ساختمونیم ولی دوری ودوستی هرازگاهی میادبهمون سرمیزنه منم اگه دعوت کنن میرم مثلا اخرین بار روز پدرپارسال رفتم خونشون جاری سومم همش کارش بادعواس یعنی اگه یکی یه کاری بکنه اینم باید یه حرکتی بزنه هرروز خونشون دعواس شده برادرشوهرم باید کلیشو بفروشه بده جاریم خودشم پرتوقع همیشه طلبکارهست اونقدمیگه تااخر اون چیزی که میخاد وبدست میاره جاری چهارمم کارمنده شوهرشم کارمنده صبح بعدکارمیره خونه مامانش شب برمیگردن برادرشوهرمم شامم همون محل کارش میخوره میره جاریمو ازونجا برمیداره میاره سیاستشم اینه باهم زندگی رو اداره کنن یعنی باهم برای خونه وسایل بخرن شوهرش پول لازم باشه بهش قرض میده و این مدلی بامادرشوهرمم تقریبا صمیمی هس روزی یکبار بهش سرمیزنه بعضابرای مادرشوهرم کادو میخره شوهرشم ازسرکار برای مادرشوهرم خوراکی میاره ونسبت به ماها گرمترن باهم خبببب حالا شمانظربدین کدوممون سیاست بهتری داریم ویا کاردرست تریم؟