سوتی چند ساعت پیشم مادر شوهرم خواهر شوهرم پسر عموی شوهرم تو پزیرایی نشسته بودن پسرم همش اذیت میکرد میخواستم بگ بجای این خر بزرگ میکردیم گفتم به جای این خر درست میکردیم بهتر بود یعنی موردم اون دقیق خواهر شوهرم مادر شوهرم بلند خندیدن
😍😍فکر شو بکن! یهروز به خودت بگی تونستم 😍اونروز بهتریـــن روزدنــیاســـت❤️ همون طور که شادی ها رفتن یه روزی غم هاهم میگذره آنچنان نماند و اینچنین نخواهد ماند به امید روزی چشمم به امضام بخوره بگم دیدی گذشت 😍😍
یکی دیگم مال صبح بود نزدیک یک ماه هست اومدیم مسافرت بد هم خونه شلوغ پلوغ اینا بود هر شب منو خواهر شوهرم تو اتاق میخوابیدیم دوشب خونه خلوت تر شده بود مادر شوهرم گویا خواهر شوهرم کشیده عقب ک نرو امشب ت. اتاق که شاید امشب داداشت نصف شب بره پیش زن ش آقا منم یه تعارف کردم گفتم نمیاد ال بله خلاصه خواهر شوهره نیمومد شوهرمم دم دمای صبح اومد ت. اتاق یهو خواهر شوهرم خواب الو اومد ت. اتاق فکر مردا بود سر شب داداش نیومده الان نیست یعنی یه صحنه خنده داری بود دوباره پتو رو رو سرش کشید برگشت 😁😁
😍😍فکر شو بکن! یهروز به خودت بگی تونستم 😍اونروز بهتریـــن روزدنــیاســـت❤️ همون طور که شادی ها رفتن یه روزی غم هاهم میگذره آنچنان نماند و اینچنین نخواهد ماند به امید روزی چشمم به امضام بخوره بگم دیدی گذشت 😍😍