بعد سه سال مادرشوهرم هنوز میگه بابات جشن عقد نگرف براتون انگار من میگم چرا برام پاگشا، عیدی و شب یلدایی نگرفتین وقت و بی وقت با ربط و بی ربط تو جمع فامیلاش میگه و منو خجالت میده. اصن قبل حرف زدن نمیگه بگم نگم حرفمو مزه کنم شاید یکیو ناراحت کردم شاید دل شکستم. فقط بلده تا اذون میگن زود سر سجاده باشه نیم ساعت نماز بخونه همش دنبال دعا و کربلا و مشهد و قم باشه ولی هیشکی از دست نیش زبونش در امان نباشه. کسی نیس ک دعوا کنه ولی یواش و آروم یا تیکه میندازه یا بی احترامی میکنه و من چقد احمقم ک تا الان مقابل کاراش، یا لبخند زدم، یا هیچی نگفتم یا خودمو زدم ب اون راه در حالی ک داشتم از درون منفجر میشدم از ناراحتی یا اومدم سر شوهر بدبختم خالی کردم یا ریختم تو خودم و غصه شد رو دلم
تا الان هرکار ازم خواس براش کردم حتی بیشتر از مادر خودم. کارایی ک برا مامانم تو 20سال نکردم تو سه سال براش کردم اما اون همیشه ریز ریز آزارم داده با کارای کوچیک در ظاهر بی اهمیت ولی الان جمع شدن رو دلم شده ی کوه، دیگه تحملشو ندارم😭