۳۵.ن نمیذاشت برم سرکار دفعه اول ۱۷سالگی سالی ک کنکور داشتم بابامو پر کرد منو بده ب نوه خالم هرچی گفتم نمیخام ول نکرد معتاد فاسد کتک زن دراومد ب شوهرم گفت اینو بکش ولی طلاق نده باباش منو دعوا نکنه یبار بابامو تحریک کرد منو حامله کتک زد.بعد فوت بابام تونستم جدابشم باز داداشمو یادداد منو چاقو بزنه نزد ترسید ۱۵سالش بود .نزد.
با خودم گفتم دوباره ازدواج میکنم شهرغریب میرم دیگ برنمیگردم ولی آبرومندانه برم .بازم فتنه کرد نذاشت .خواستگار خوب داشتم پروند راهشون نداد از پسره بمن دروغ کفت ازمن ب پسره.دوستم درحریان بود گفت مادرت انگار هووته حسادت میکنه شوهر خوب گیر بیاری.شوهر بی پول خودش انتخاب کرد گفتم نمیخام تهدیدم کرد تا ۳۰فروردین باید بری وگرنه پرتت میکنم تو خیابون .۱۰روز وقت یود از کجا شوهر پیدامیکردم
بخدا مامانم روانیه خودتون ب کاراش فک کنین .کار پیداکردم سال ۹۶ نذاشت برم تهمت زد .سال ۹۷ازذواج کردم ناچاری فقط برم از خونش .همه چی ازدواجم مال مامانمه فقط،اسم شوهرم تو شناسنامه منه تو همچی دخالت تاریخ بچه دارشدن جهاز .خودش شوهرم برد ب سلیقه اون سرویس حبوبات بگیره ازمن قایم کرد معلومه شوهرم پررو میشه