با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد
.
با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد
.
به نظر من که خیلی سخته خصوصا دو تا بچه کوچیک من که بعد 16 سال بارداری ناخواسته داشتم الان پسرم دو ماه ونیمشه بچه آرومی هست خدارو شکر ولی پوستم داره کنده میشه واقعا لزومی نداره آدم به خودش انقدر سختی بده