از نظر من عشق به معنا و مفهومی که جا افتاده وجود نداره
ما توی کودکی مون یه سری خلأ های شخصیتی و عاطفی برامون به وجود میاد وقتی یه نفر رو میبینیم که همون خلأ های شخصیتی رو داره ناخودآگاه جذبش میشیم و فکر میکنیم ما برای هم ساخته شدیم
در واقع واقعیتش هم همینه
ما یکی رو انتخاب میکنیم که بیاد خلأ های ما رو پوشش بده و چون اون آدم هم همون خلأ ها رو به شکلی دیگه داره میتونه این کار رو برای ما بکنه و ما هم برای اون
که حسی که توی کودکی باید تجربه میکردیم رو برامون تداعی کنه
حالا وقتی کنارش هستیم انگار رفتیم توی کودکی حس میکنیم خیلی خوشحالیم کاملا در لحظه هستیم و حس میکنیم چیزی از خدا نمیخوایم چون شادترین آدم روی زمینیم
دقیقا مثل بچه ها
دقیقا حسی رو تجربه میکنیم که بچها تجربه میکنن
بعد از یه مدت که از شور و هیجان های کودکی خارج شدیم و به کودک درونمون در مورد اون احساسات به بلوغ رسید و تونست بالغانه فکر کنه تازه میفهمیم بخاطر خلأ های خودمون بوده که از اون آدم تا این حد آتشین خوشمون میومده و این آدم یه آدم معمولیه
از نظر من عشق فقط میتونه این معنی رو بده که کسی رو انتخاب کنم که منو توی هدف هام رشد بده بقیه ش پر شدن خلأ های شخصیتیه حتی اگر این پر شدن خلأ ها سالها طول بکشه