سه ساله عروسی کردم...دخترم ۶ ماهشه..از روزی که عروسی کردم اومدم خونه خودم درگیر کنکور و درس بودم..همش استرس و فشار و مطالعه سرسخت..وقت هیچ کاری نداشتم ..مث تازه عروسای دیگه خوش نگذروندم و هیچی از اول زندگیم نفهمیدم...وقتی که کنکور قبول شدم بچه دار شدم..الان دخترم ۶ ماهشه و من دانشجوی مامایی ام...واقعا درسامون سخت و سنگینن....بچه داری هم سخته خیلی سخت...در واقع هیچی از شیرینیای بچمم نمیفهمم💔انقد طول روز بدو بدو کارامو انجام میدم و بچه داری میکنم و با زور درس میخونم دیگه خودمو گم کردم گیج شدم...خیلی خسته ام خییییلی 😢(صرفا جهت درد دل)