بچه ها توروخدا داستان زندگیم بخونین و نظر بدین نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی دختر زیبا و مهربون فامیل بودم همه دوستم داشتن درسم عالی بود ولی عاشق شدم سال اول کنکور ندادم چون مشکل برام پیش اومد فوقش بتونستم نهایی هامو بدم سال بعد ی مشکل بزرگ خیلی بزرگ پیش اومد ماه اخر کنکور و درسمو نخوندم هم خام بودم هم افسرده شده بودم حتی دارو مصرف میکردم از همه فامیل کناره گرفتم حس میکردم همه منو ضعیف و بی هویت میدونن ناراحتی همه وجودم گرفت با اینکه جز چند نفر از مدرسمونم کسی قبول نشده بود حتی عشقمم بهم طعنه میزد بخاطر کنکورم شد امسال ک سال دوم پشت کنکورم چند روز دیگه کنکور دارم درسمو خوندم ولی استرس و عذاب و ناامیدی ولم نمیکنه میترسم اگه قبول نشم بشه اخر زندگیم با اینکه من داشتم ی کار دیگم میکردم و میتونستم با اون رشد کنم بخاطر حرف بقیه تصمیم گرفتم بخونم الان حس مرگ دارم لعنت به کنکور لعنت بهش ک هممون عذاب میده
وای خواهر من ۲۵ هزار هم بشم راضیم برو این درصداتو بزن توی تخمین رتبه هیوا ببین چند میگه
در حد۸هزار میشه ولی خو اگع من ۱۵هزار نشم چی کلی درس خوندم کلییییی جزوه خوندم الانم دارم هرروز کنکورای نظام جدید میزنم با تحلیل عمقی مینویسم هفته اخرم مرور کنم خدایا خودت کمکم کن یا امام رضا کمکمون کن