خیلی نابودم خیلی داغونم روح و جسمم خستس من چندین ساله طبقه بالا مادرشوهر با جاریم زندگی میکنیم من بخاطر یه سری چیزا با جاریم قطع رابطم ولی خب من مثلا هرجا اون بود شرکت میکردم ولی امشب تولد یکسالگی پسرم بود جاریم نیومد با اینکه از چندین روز قبل گفته بودم ب برادرشوهرم .خانواده ی خودمم بودن اعصابه خانواده شوهرم بهم ریخت که اون نبود همیشه میخاد اعصاب خوردی درست کنه بعذ شوهرم میگه لابد چون تو دعوتش نکردی و ب خودش نگفتی نیومده گفتم مگه اون برا مهمونیاش و تولد بچش ب من پیام داد که من بدم حالا از من طلبکارن ب جا اینکه ازون عصبانی باشن.بعد شوهرم هی سر کیک سر هرچی میپرید امروز بمن کوفتم شد .بعدم الانگه اومدیم خونه میگه این چ تولدی بود دیگه نه بزنی نه رقصی گفتم اخع نه که تولد قبلیاتون تو دیسکو بود حالا تولد بچه من اینطور شد .همش دنباله بهونن خسسسسسسسستم ب معنای واقعی .شوهرم همش منو تقصیر کار میدونه و بهم فش میده سر هر چیزی .مثلا چندروز پیشا دیدم ب استوری دختر خالش گفته بود دیوونه ی دوس داشتنی اونوقت وقتی من اومدم باهاش حرف بزنم از سرکار اومده بود گفت کم زر بزن خستم 😭😭😭😭😭😭😭😭
همسرمنم مثل شما زودعصبانی میشه و وقتی عصبانی میشه حالت جنون پیدامیکنه و همه چی خرد میکنه و میشکنه..دوراهی بدیم..نمیدونم بمونم یابرم..توجایی زندگی میکنیم که قانون بامرداس.زن ضعیفه..۳ماه هرشب کارم گریه س
منم مثل تو احساس پوچی و هچی میکنم.جوری من له کرده که فکرمیکنم هیچم..۷سال ازدواج کردم همش دعوا کتک کاری..تامرز کشته شدن رفتم.شکایت نکردم..چون همه چی باید بامدرک باشه..همش کوتاه اومدم..الان بواسطه من بجایی رسیده الان تحقیرم میکنه.توصورتم تف میندازه و میگه نمخامت.خیانت میکنه...خواهر من مردا همشون پستن