سلام خانوما
من با یه اقا پسری یک سال دوست بودم و بعد اومد خواستگاری و اینا الان نامزد هستیم
از حق نگذریم خیلی هم مهربونه و خوش اخلاق و هیز نیست اهال خیانت و اینام نیست
اینارو گفتم که یه اشنایی داشته باشید
دیروز نامزدم بهم زنگ زد و گفت که مامانم داره میره مسافرت
بیا تا فرودگاد با هم ببریمش
منم حالا پ.ر.ی.و.د شده بودم و کمر درد شدید گفتم که نمیتونم اینا
بعد از ظهر شد و اومد دنبالم که بریم بیرون
داخل ماشین سر یه اینکه نیومدم با مادرش بحثمون شد و بحث بالا گرفت و یه سیلی محکم منو زد
اصلا قفل شدم
باورم نمیشد
ازش متنفر شدم
فقط اشکام میچکید
خودشم مونده بود چیکار کرده
حالش بد شد واقعا چشاش قرمز شد دم یه گلفروشی وایستاد و گل برام گرفت
منه بیشعور پیاده شدم گلشو انداختم سطل آشغال
خودمم پشیمون شدم خیلی شکست
حالا بگید چیکار کنم از یه طرفی منو زده از یه طرفی دلم به حالش میسوزه
از بچگی پدرش فوت کرده