افکار مختلف..راه های مختلف..زندگی نکرده...ذوق ندویده زیر پوستم...و دردهایی که دیگر به آن ها خو کرده ام همه و همه پیچخوردگی های درهم برهم زندگی من را ساخته اند...
گاهی فکر می کنم خوشبختی یعنی اینکه ارزو نکنی کسی دیگر در جایی دیگر باشی...اما به شدت این آرزو در من شنا ور است...پس کاش بتوانم که کسی شوم در جایی دیگر...
شاید جایی بهتر...
شاید وقتی بهتر...
شایدتپشی تازه...