بعد از این جرفا همه به من گفتن پایان نامتو تموم کن تا زودتر عبد کنیم بابام نه تنها هیچ کمکی کلا بهم نمبکنه مدام از اول تحصیلم تا الان مهمان دعوت میکنه.دم اخری هی برادرمو دعوت میکنه
من اخراشم خبلی استرسدارم جون باید قبل عقد تموم کنم مرداد محرمه من بار دوم تمدید کردم تا ۲۰ تیر وقت دارم ولی بابام هی داره مهمون دعوت میکنه هی میگم من کار دارم زنگ میزنه به داداشم به زور با دعوا منو بردن خونه دذداشم کلا کارش زشته پریدم بهش الان قهرم باهاش ولی انقدر اعصابمو بهم ریخته نمیتونم بنویسم