تقریبا ۳۰ سال پیش
معمولا خانواده ها عروس و داماد رو انتخاب میکردند
و در بسیاری از روستاها اصلا دختر پسر رو تا زمان عقد نمیدید
مامانم همیشه تعریف میکنه من باباتون رو ندیده بودم موقع خاستگاری رسمی از یه سوراخ توی تنورخانه سعی میکردم ببینمش.
اول خواهر و مادر پسر میرفتن ببینن عروس رو
جلسه بعدی با پسر و بزرگ های فامیل مثلا نزدیک ۲۰ نفر میرفتن
وتی سر مهریه و شیربها به توافق میرسیدن اول یه کله قند رو بزرگ خاندان میشکست و میگفت مبارک باشه
چای و شیرینی پخش میکردند
تو قسمت زنونه هم خواهر داماد چادر عروسی که آورده بود رو مینداخت سر عروس و میگفت چاقو نمیبره
و خانواده عروس انعام میدادن.
و یه انگشتر به عنوان نشون مادر داماد مینداخته دست عروس