سلام شش ساله ک ازدواج کردم و یه دختر دوساله دارم شوهرم کارمنده از همون اول ازدواج بشدت بددلی می کرد و دوران عقد حتی کتک کاری میکرد و من از روی طررفکر احمقانه ای ک داشتم به خانوادم چیزی نمیگفتم که مبادا زندکیم بهم بخوره .سر کتک کاریاش چون پزشکی قانونی دو سه بار رفتم الان ترس داره که کتکم بزنه و تقریبا دو سالی میشه که کتک نزده ولی با رفتارای وحشیانه اش و تحقیر کردناش خستم کرده .باخانواده خودش بشدت رفت و امد داره ولی باخانواده من خیلی کم فقط خونه پدر و مادرم هفته ای یک بار میریم اونم بمدت سه ساعت .و اگه مهمونی دسته جمعی با خواهر برادرام داشته باشیم با کلی منت و تاخیر منو میبره خونه بابام و همش میگه زودتر تموم بشه بریم .با خواهربرادرام اصلا رابطه نداره مگه عید به عید خونشون بره .منم باید برای خیابون رفتن و خونه خانوادم رفتن ازش اجازه بگیرم که گاها اجازه هم نمیده .پول توجیبی نمیده .ولی یخچال همیشه پره ادم بظاهر مومن و باخداییه اعتیاد نداره هرزه هم نیست .توی یک کلام بخوام توصیف کنم انگار بردشم که برای اب خوردنم هم باید ازش اجازه بگیرم .اگه زنگ بزنه گوشیم مشغول باشه یا اگه دیرتر جواب بدم ناراحتی میکنه .کلا برای مهمونی های خانواده ی من حالا هرچی میخواد باشه باشه عزا عروسی تولد عید دیدنی و...همیشه دعوا درست میشه .
الان کاملا ازشوهرم قطع امید کردم چون عقیده دارپ که از لحاظ روحی سالم نیست و بیماره و بعضی اوقات قرص اعصاب هم استفاده میکنه و کلا ادم بیمار انگاریه .
الان تنها مشکل و دغدعه من برای جداشدن ازش مسعله دخترمه که ن میتونم بسپارمش به شوهرم برای شرایطی که توی خانوادشون هست.
و پدر و مادرم گفتن اکه خودت تصمیم بگیری ک جدابشی در خونه ما بروت بازه ولی تاجایی که میتوتی زندگیت رو پیش ببر بخاطر بچت .
از بعهده گرفتن مسولیت بچه که به هرحال یک تنه باید بزرگش کنم خیلی میترسم و اینکه بچه طلاق باشه و توی ایندش تاثیر بگذاره ولی از طرفی هم چون توی زندگیم خیلی کشمکش هست بچم خیلی عصبی شده و نگرانم حال من و بچم ازاینم که هست بدتر بشه وچک کردنای شوهرم و تهمتهایی که شوهرم بهم میزنه حالمو خرابتر کنه و جسمم از دست بدم .فضای مجازی هم نمیزاره داشته باشم .
الان سر دوراهی خیلی بدی قرارگرفتم و نمی دونم باید جدابشم یا به همین زندگی با محدودیتها ادامه بدم 😑توروخدا اگه تجربه دارید و چاره ای می دونین به من کمک کنید