دیشب ما خونه عمم بودیم منو پسر عمه هام مث خواهر برادریم منو ابجی صدا میکنن و خیلی راحتیم یکیشو ی سال ازم کوچیک تره یکیشون ی سال بزرگ تره من هم با بزرگه فابم هم با کوچیکه چون داداش ندارم جای داداشمن
خلاصه یکی از دخترا اونجا رو پسر عمه کوچیکم کراش بود رلش بودو اینا بعد پسر عمم مث پروانه دورم میچرخن جفتشون اینم لجش گرفت به مادرم توهین کرد منم خبر نداشتم الان خونم به جوش اومده مامانم وقتی بهم کفت ک کار از کار گذشته بود
مادرم با پدرش صحبت میکردن اوناهم پسر عمو دختر عمو هستن دخترش دوییده رفته پیش مادرم گفته خاله بسه انقدر خود شیرینی نکنید در صورتی ک باباشو مامانم برادرای شیری هستن
حالا نمیدونم چیکار کنم ک حرصم خالی شه چیکار کنم؟!