بله منو مادرشوهرمم تو يه ساختمونيم
خيلي سخته من خيلي خوبم باهاش كه اونم خوبه واسش جاروبرقي بكش خونشو مرتب كن
كلا اونم خيلي خوبي ميكنه ها
اما خب حسوده من رژيم ميگيرم اونم ميگيره من لباس زرد ميپوشم اونم ميره ميخره
ولي خيلي بده كه ناهار شامم باهميم هميشه اون درست ميكنه ولي شوهرم بيكاره خودم شاغلم نميخوام همش حقوقمو تو خونه براي خوراك هم خرج كنم شوهرم عادت كنه كارنره