ماشین خراب شده ، میگم پاشو ببرش تعمیرگاه، میگه بزار زنگ بزنم برادرت ، میگم نه ، خودت ببر
یهو میبینم رفته پیش برادرم
علتش اینه که خانوادم منت میزارن سرم ، توهین میکنن، بعدا دعوا و اعصاب خوردیشو من تحمل کنم باید!
شوهرم وقتایی که رو کشتیه ، دو سه ماه ، همه ی کارارو خودم دست تنها انجام میدم با یه بچه
یکبار نشده آویزون کسی بشم
حتی ماشینو تعمیرگاه خودم میبرم همیشه
الان با اینکه میدونه و بهشم گفتم نرو ، بازم رفت
اونام فکر میکنن من یادش میدم
متنفرم از نفهمی و بی درکیش آخه