امروز ۱۸ روزه تحملش خیلی سخته دیدم به کل دنیاعو اطرافم عوض شده احساس میکنم تو یه جای جدید قرار گرفتم هرثانیه ۱۰۰۰ مدل فکر میکنم :برمیگرده...پشیمون میشه...اونم بهم فکر میکنه...ناخواسته جداشد بخاطر مشکلاش...شاید مجبوره چون برام توضیح نداد فقط گفت نمیشه هرجور حساب میکنم و میگفت چیکار کنم ازم بدت بیاد؟(:اگه دوستم نداشت خیلی راحت ازهمه جا ارتباطشو قطع میکرد نیازی نبود این سوالو ازم بکنه ...و اینکه خیلی بد و دووجهی رابطه تموم شد مثل وقتی ک بچه بودیم نمیخواستیم شب از مهمونی برگردیم و خواهش میکردیم که بمونیم اما ته دلمون میدونستیم بی فایدس و باید بریم ...انگار مجبور بود دستمو ول نمیکرد حتی گریه کرد(:پس اگنمیخواست چطور راضی شد !!!همه چی ضدونقیضه همههه چی ...همش دوپهلو فکر میکنم درباره همه چی دلم میگه برمیگرده ازطرفی میگم اگ برگشتو من نخواستم چی باز میگم اگ اونم نخواستمو دیگ از کسی خوشم نیومد چی یهو میدم اوجاوج توآسمون میگم بابا اووووو مونده حالا کلی راه که تو لذت زندگیو بچشی از طرفی میگم حسرتش ب دلت میمونه(:
خلاصه که هزارو یک فکر که اونم به من فکر میکنه؟اونم ناراحته؟نکنه واقعا مشکلش انقد حاده که گرفتار شده هم دیگ منونداره ناراحته هم مشکلات آزارش میدن....رسما دیوونه میشم یه وقتایی ...آخه رابطمون تو کل دوستی همش عشقو علاقه بود اصن جنگو جدل نداشتیم که بگم آره حالش بد میشه یادش میوفته ...یجوری برام میمرد که واقعا مثلش کم بود ...حرفاش روز اخر با کاراش جوردرنمیومد...دلم میخواد بتونم سرحال شم زندگی کنم ولی ازفکرشم بیرون نمیام از طرفیم همه میگن قضاوت نکن ندونسته یه وقتایی ادما تو شرایط وحشتناک قرار میگیرن که دست خودشون نیست تازه ۱۸ روزه تموم شده اونم ن بهت گفته دوست ندارم نه گفته ک ازت بدم میاد حتی انفالوت نکرده ...پسری که بیخیال شه کلا ازریشه میزنه ولی این اینکارو نکرده ...صبر داشته باش ادمایی هستن که از یک ماه تاااا سال ها بوده ک بهم برگشتن ...خودمم خیلیییی حکمت خدارو قبول دارم ولی خب کسی ک تجربه کرده میفهمه چی میگم ...خیلی نشخوارذهنی داره این مسئله ...خیلی داره سخت میگذره...
کسی هست که اونم تازه به این درد دچار شده باشه که بخوایم مدتی باهم حرف بزنیمو زندگیو پیش ببریم؟