من باردارم .... و استراحت مطلق.
خلاصسشو بگم فک کنید خانواده هامون مردن!
هیچ کمک و خبری ازشون نیست ...مشکلی نداشتیم باهاشون کلا راحت طلبن...
و فقط منتظرن نوشونو ببینن و بس...
امشبببببب دیدم همسرم یه گوشه دراز کشیده و و انگار دلش گرفته...
گفته چیزی شده دلت گرفته؟!
گفت آره ...ازاین همه تنهایی...
بغلش کردم و کلی قربون صدقه و امید بهش دادم الان ۳۲هفته ام ...بااینکه قبلش خونه نبود خودم کلی دلم گرفته بود و گریه کردم اما چ میشه کرد ...
مهم اینه خدا هوامونو داشته باشه که الحمدالله داره....
به نفس گرمتون محتاجم ک دعام کنید ک ماهم بچمونو صحیح و سالم در آغوش بگیرم....و تموم بشه این همه دل گرفتگی هامون...