سلام دوستان بچه یکی ازاقوامم اومده بود به همراه پسرش خونه ما بعدپسرش(۳سال ونبمه ش) شلوارشو درآورد گفت اونجام بخور بعدشم بهم گفت خر ویکی زدم مامانشو میخندید و بردش تو اتاق من خیلی عصبانی شدم ولی هیچی نگفتم درصورتی که من بهش کار نداشتمو داشتم سیب زمینی رنده میکردم یکی از اقوامم کنارم بود میخندید من چیکار کنم با ایشون هرسری همین کارو میکنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم ، خود نتوانستیم مهربان باشیم . من در کوچه های زندگی به دنبال آرتانی وحشی و سادیسمی بودم که مرا با تیر عشقش زخمی کند ، که ناگهان ممدی از ته کوچه با پراید آمد ... ( امضام فانه من در کوچه های زندگیم به دنبال هیچ خری نیستم البته به دنبال یک آهو هستم آن آهو در پشت کوچه ای که ممد از تهش آمد در باغی سرسبز علف می خورد و از وجود من آگاه نیست ، آیا من قادر به شکار این آهو هستم ؟ خیر )