چشمای عسلی گیران یه چیزی فراتر از آهن ربا ک منو جذب کرد
هر موقع حست که کردم همین دوروبرا بودی ...
طبق عادت همیشگیم از لحظه که دلشوره میگیرم برا اینکه حست کردم انگار تلپاتیه تاوقتی جدا میشی ازم مینویسم
انقد مینویسم تا خوابم ببره تا جون دارم..
مثل همیشه چشمای افسونگرت همین یه ساعت پیش بهم خندید و مثل همیشه نه پاهام جرعت پیدا کردن راه برن نه زبونم چرخید بگم سلام فقط مسخ شدم رو صورت ماهت 🥺
برق خوشحالیو تو چشمات دیدم و دلم اروم شد تک تک اعطای صورتتو برای هزارمین بار مرور کردم و از سالم بودن تنها امید زندگیم ک چشات باشه مطمعن ک شدم این دل لامصب کمی آروم شد
طبق عادت به خودم جرعت دادم بیام و عطر مست کنندتو با تموم وجود به جون ریه هام بکشم ک حس کردم توهم مایلی بیای جلو
تمام وجود من شد قدم به قدم اون پیاده روی همیشگی که با شور خصی یه زمانی طی میکردم تا ببینمت
اشتیاق تورو ک دیدم برای اومدن به سمتم روحم پرکشید سمتت
ی قدم برداشتی لرزش قدم های مردونت معلوم بود و من دلم میریخت برای نم چشات🙂🥺 یه قدم برداشتی و من با جرعت ترین دختر جهان شدم و قدم دوم از سمت من شد
و قدم دوم تو برداشتی تنها عشق زندگیم
نتونستم بیام جلو... نتونستم حرکت کنم انگار شدم ی تیکه سنگ که قادر نیست حرکت کنه
ولوله ای ب پاشده بود تو دلم که نگو اخه میدونی بعد مدت ها دیده بودمت انگار کور و کر شده بودم تو دستت چیزی میدرخشید اما خوب بلد بودم نگاش نکنم🙂🙂😕🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
فقط دو قدم مونده بود به منی ک مسخت بودم برسی که صدای ظریفی برای اولین بار تو گوشم پیچید: محمدم .. کجا میری؟
جرعت کردم درخشش رو انگشتتو نگا کنم
حلقه تایر قشنگی تو دستای جذاب و مردونت بود
همون دستا ک ی زمانی قفل دستای من بودو پیج و استریامون پر شده بود از عاشقانه هامون🙂🙂
به دلم حق دادم نتونه بیاد جلو به قلبم حف دادم ولوله کنه و به چشمام حق دادم که جنون وار ببارن اما .. اما به تو هیچ وقت حق ندادم محمد هیچ وقتتتتتتت نم اشکات برا چیه... هان؟ چرا ت حالت بده
نگو کع نگرانمی🙂 نگو دلتنگی دلبرم
نگو که بگم برات از دلتنگی جنون میگیری و دیوونگی توصیف کمی میشه برات از حالت
ت تازه داری میشی مث من
قراره شبات تا صب بشه ی مشت اشک و ی خودکار و هزاران صفحه نوشته ک شاید ی روزی مثل من توام بخونمشون
ب امید اون روز که نیستم و ت داری همین نوشته هارو میخونی دلبرم
محمدش😏🥺