راسش من فامیل چیزم گفتن تابستون خیلی ناراحت شدم قلبم شگست مامانم به خاطرم گریه کرد ..
من خودم میدونستم نخوندم دلم میخاست خودمو بکشم..
ااز مهر ک شروع کردم بخونم راسش دیگ باهاشون رفت امد نکردم چ پدری چه مادری..
انگشت شمار دیدمشون مثلا عید و شب یلدا و چند بار دیگه..
من تو حمع بندی درسایی ک یادم رفته نیاز به مرور چ تسلط داره مسعله ها مثلا اینارا میخونم...
مثلا دینیو از اسفند نخوندم دیگ تموم شد آخه گقتم ی بار دیگ میخونم تو خرداد مثلا اینارا...
برای تخصصی هم مرور و تسلط ..
ولی استزس زیاد دارم تو چی