سلام من دیشب تاحالا از کنایه مادرشوهرم همش تو فکرم
برای ماه رمضان میخاست مهمونی خونه من بگیره وخودش و بقیه بچه هاش و خواهرش بیاند خونه من وشوهرم وچون باردار بودم گفتم نه بهش برخورد چرا فامیلای منو دعوت نمیکنی
حالا بعداز یکسال عروس و پسر دیگرش آشتی کردند(عقدهستند) که مادشوهرم گفت من خسیس و ندید نیستم برای آشتیشون رستوران میبرمتون
(اون عروسش دختر برادرش هست وفامیل اند)