ن میگم بخون من سرگزشت عشقی خیلی فجیهی دارم که بخوام بگم باید ی مثنوی بگم ولی خلاصه این چندماه سختی رو میگم من عاشق ی پسره بودم سه سال تمام مجازی بودنش کلا توسال هزارچهارصد وپنج بار تواین سال جدیدم ی با دیدنش ما کات کردیم ی ماهی خبری ازش نبود التماسش کردم برنگشت گریه کردم نیومد منم رفتم نامزد کردم وقتی نامزد کردم اومد نامزدیمون بهم زد بعد دوماه موند باهام بعدش رفت گفت اززندگیم برو بیرون ازش متنفرم ولی دلم برانامزدم تنگ شده و چون خیلی اذیتش کردم بخاطر اون پسره بی همه چیز عذاب وجدان گرفتم کاش انقدرعلیرضارواذیت نمیکردم تفلی بچم🥺