چند ماه پیش مادرم عمشو خواب دیده بود که به مامانم گفته من از محمد ناراحتم(محمد داییمه) بعد مامانم اینو به زندایی گفت اونم براش خیرات داد چند روز بعد عمه مامانم رفته بود به خواب خالم تو خواب یه پارچه دستش بوده گفته اینو بدید به محمد
اموات نیاز دارن به خیرات ما و واقعا آگاهن