وقتی هیچ کاره ای نبود من عاشقش بودم.بهش گفتم حیف اینهمه هوش و استعداد یه راه پیش پاش گذاشتم دو سال حمایتش کردم .هم عاطفی هم مالی تا جایی که در توانم بود.
بعد الان داره با ویزای تحصیلی میره کانادا..منو گذاشته کنار.رفته سراغ یه دختر دیگه.خیلی دلم شکست که میگه اون لیاقت داره مثل تو نیست....پسری که داره میره خارج رو معلومه خیلی ها میخوان.من ولی وقتی خواستمش که ترم 8 کارشناسی بود و اصلا تو مخیله خودش هم نمیگنجید دو سال بعدش واسه کانادا ادمیشن بگیره!
اون موقع هم من خواستگار مهندس و داروساز بخاطرش رد کردم.
وضعیت مالی و ظاهری و خانوادگیم هم 10 برابر از اون بالاتره در حدی که میگفت من باورم نمیشه دختری مثل تو منو بخواد.
حالا اینه جوابه محبتام.
بخدا فقط میخوام خودمو بکشم.فقط بخاطر اینکه بازی خوردم.نه بخاطر اینکه منو ول کرده رفته با یکی دیگه.
احساس حقارت میکنم.یه بار تا بالای پشت بام هم رفتم چشامو بستم چهره مادر و پدرم اومد جلو چشمم.بخدا اگه مادر و پدرم بعده من دق نمیکردن یک لحظه هم واسه پرت کردن خودم از اونجا درنگ نمیکردم.