بچه ها من
جاريم هنوز نيومده و عقد نكرده بود يه شرى انداخت و ما باهم قطع رابطه كرديم خيلى داستان داره ولى من خلاصش ميكنم
توى دوران نامزدى كلا يكبار يا دوبار ديدمش
يكبار مادرشوهرم تماس گرفت و خواست بريم خونشون و آشتى كنيم و من با اينكه دوست نداشتم رفتم
اما وقتى خواستن مارو آشتى بدن دختره بلند نشدو به پدر شوهرم گفت من بخاطر شما فقط اينجام اصرار نكن
من بلند شده بودم و نشستم !
همين رفتارش باعث شد شوهرم خيلى ناراحت شه و كلا ما ديگه قطع رابطه كرديم
الان عروسيشونه و دوباره ميخوان مارو آشتى بدن اما من گفتم خيلى بى ادبى كرد سرى قبل بلند نشد و اينكه كلا خودش از اول مشكل داشت بامن
اگه ميخاد آشتى كنه بايد بيان خونمون
وگرنه من آشتى نميكنم عروسى هم نميام!
الان مادرشوهرم گير داده شما بياين خونه ما اينا بدون دعوت جايى نميرن!(من يكبار بهش پا گشادادم)
نميفهمه من ناراحتم نميدونم چرا انتظار دعوت داره
الان منم هركارى كردم نميتونم برم واقعا وقتى اون نمياد منم نميتونم برم
الان مادر شوهرمينا واسم تو قيافن ميگن تو نميخاى آشتى كنى اون دوست داره بيايد اينجا از چشم من ميبينن!
من نميدونم بايد چيكار كنم الان
ميشه راهنمايى كنيد
و با اينكه تقصير من نبوده اصلا و يبارم بلند نشد واسه آشتى اما به اون اصرار نميكنه بيان خونه ما فقط قفل ماشدن و اعصاب واسم نزاشتن.....