هشت ماه مامانم فوت شده همون ماه اول فهمیدم باردارم وبه خاطر لکه بینی استراحت مطلق بودم وبعدش توماه چهارم باز لکه بینی ودوباره استراحت مطلق سه تا خواهر بزرگتراز خودم دارم وتواین هشت ماه حتی یه بار نیومدن پیشم اصلا فقط در حد تلفن یا پیام احوال پرسی کردن درصورتی که ماشین زیر پاشون هست وهمه جا میرن وفاصله خونه من تا خونه اونا با ماشین نهایت ده دقیقه هست وخونه من تو مسیر رفت امدشون هست ولی نیومدن بهم سر بزنن الان که نزدیک به زایمانم هست شوهرم میگه دلم نمیخواد هیچ کدوم از خواهرات بیان چون برات تو این مدت برات خواهری نکردن حالا من موندم چکار کنم حق با کیه..؟؟
انتظار نداشته باش از خواهرات، وظیفه ای ندارن اما اگه دلتنگ بودی زنگ میزدی بیان پیشت تو بیشتر فاصله گ ...
اخه مگه میشه ادم از خواهر خودش انتظار. نداشته باشه اونا میدونستن من مشکل دارم بعد از چند سال ناباروری باردار. شدم من خودم بودم به خدا صدباره رفته بودم بهشون سر میزدم چون نتونستم برا مامانم گریه کنم نتونستم تو مراسم مامانم شرکت کنم برا اینکه شوهرم شغلش جوری بود که هر ده روز دو روز فقط پیشم بود همه این روزا نتها. بودم. وگریه کردم. پس از کی باید توقع داشته باشم یعنی من دارم اشتباه میکنم من خیلی وابسته مامانم بودم بیشتر از خواهرم وبعد از فوت مامانم خیلی احساس تنهایی میکنم حتی وسایل مامانم تقسیم کردن بین خودشون به من چیزی ندادن ومن وشوهرم حتی به رو خودمون نیاوردیم...
اخه مگه میشه ادم از خواهر خودش انتظار. نداشته باشه اونا میدونستن من مشکل دارم بعد از چند سال نابارور ...
عزیزم بازم میگم به شوهرت هییچ ربطی نداره یه مسئله ایه بین تو و خواهرات، خودت بهشون زنگ بزن، اجازه دخالت به شوهرت نده، پس فردا همین اتفاق بین خودشو خانوادش بیفته اجازه نمیده حتی نظر بدی! زنگ بزن به خواهرت صمیمانه باهاش حرف بزن هرچی باشه از خون همین مگه میشه دور بندازین همو