سلام دوستان.من و شوهرم با یه دنیا عشق باهم ازدواج کردیم.بعد از یه بچه دوساله،شوهرم تصمیم گرفت منو طلاق بده و با هزار کلک و ترفند بخشش مهریه را ازم خواست و بچم هم به اون دادم.چون شرایطش را نداشتم البته اگر بچه را اهرم فشار میکردم،اونم طلاقم نمیداد و توی خونه زندونیم میکرد.دلم خیلی خونه،دارم روانی میشم.اما اون شاد و خوشحال به زندگیش ادامه میده.نمیدونم با اون همه بدی که درحق من کرد ،بازم مثه احمقها دوسش دارم.البته دلم بیشتر پسرمو میخواد.حتی اون اواخر مادر خوبی نبودم از بس تحت فشار بودم.خیلی داغونم
اوایل ازدواج ،اون با من سرد بود،خیلی بدرفتار بود،فحش میداد با من خوب نبود،منو خیلی محدود کرد.منم با یکی از دوستهای دخترم پیامک میدادیم به هم،قایمکی از شوهرم.البته بعدش خاطرات قبل را که گفتیم،سراغ یکی از دوس پسرای سابق را گرفتم که ببینم چجوریه،چون اون دوستم با پسرخواهرش دوست بود،گفتش خبری ندارم تویه خبر بگیر ببین اون پسرخواهرش کجاست و فلان؟!منم شروع کردم به پیام دادن به اون یارو که بعد از چند روز لو رفتم.شوهرم البته بخشید منو،ما حتی بچه دار هم شدیمبعد از ۵ سال بهانه آورد که اون قضیه یادم اومده و نمیتونم باهات زندگی کنم.البته در طول زندگی خیلی ازش کتک خوردم و اجازه تنهایی بیرون رفتن نداشتم.دارم داغون میشم