سلام .یه دوستی از دوران دانشگاه داشتم که تقریبا پدر و مادرامون همدیگه رو دورادور میشناختن .از همون دوره دانشگاه وبعد دانشگاه کلی رفت و آمد داشتیم و خلاصه خیلی صمیمی بودیم .جوری که حتی مادرش به من میگفت به دخترش بگم سیبیلاش رو برداره و یه کمی به خودش برسه .در این حد صمیمی بودیم .
خلاصه من ازدواج کردم و ایشون رو هم دعوت کردم ولی نیومد عروسیم .گفت چرا منو تنها دعوت کردی .من تنهایی نمیتونم بیام باید خانواده ام روهم دعوت میکردی ....من بیخیال شدم .گفتم اشکالی نداره .بعد چند سال اون عروسی کرد و دعوت کرد و من با همسرم و بچه ام رفتم عروسیش تو یه شهر دیگه .خلاصه بعد مدتها زنگ زد که اره من دوست زیادی ندارم و میخوام که با یکی رفت و آمد خانوادگی داشته باشم .اگه شوهرت مشکلی نداره با شما رفت و امد کنیم .منم گفتم نه مشکلی نیست .ایام عید چند باری تماس گرفت که بیاد خونمون عید دیدنی .ولی خب ما هم خونه نبودیم و گفتم چند بار خواستی بیای از طرف من نشده .دیگه از گردن تو افتاده بزار من دعوتت میکنم .
خلاصه ماه رمضون امسال من برا افطار دعوتش کردم و اومدن و رفتن و بعد قرار شد که اونا ما رو دعوت کنن تا مثلا اینجوری شوهرامون هم با هم اشنا بشن و بتونیم با هم رفت و آمد کنیم .
هنوز که هنوزه دعوت نکرده ....به نظرتون چرا ؟ شوهرش از شوهرم خوشش نیومده ؟ یا هنوز زوده ؟ یا به نظرتون مشکلی هست این وسط ؟