از غروبی که حالم بد بود یهو گفتم چته دختر اینم میگذره😐 اون دختر لوس تموم شدا یادت که نرفته🥀 پاشدم لباس پوشیدم زیرانداز برداشتم گفتم من دارم میرم پارک 😃 مامانم غر زد نرو🤫 بعد اصرارم دیدم لباس پوشید با غر غر اومد دنبالم🤨 گفتم اوکی میریم پارک دختر برات خوراکی میگیرم بشین رو زیراندازت بیخیال غصه ی دنیا فیلم ببین خوراکی بخور😉 ولی مامانم گیر داد وسط راه برم محل کار داداشم🙄 بعد اونم غر که نرو پارک بشین خونه😣 باز رفتم مصمم سمت فروشگاه وسایل گرفتم😝 مامانم باز غر که بریم بلوار الان داداشتت زنگ میزنه بریم دنبالش😶 مجبوری رفتم بلوار🤷♀️ ده دیقه نشد داداشم زنگ زد بیایین دنبالم🙃 پاشدم خواستم از پل رد شدم که یطرفه بود مامان غر که تاریکه نمیتونی بری 🙁اعصابمو خورد کرد هول شدم خاموش کردم ماشینو😓 سریع یه ماشینی اومد وارد پل شد تا اومدم دنده عقب بیام ۵ ۶ تا ماشین از اونور منتظر بودن 🙄ادمای بلوار ام همه نگام میکردن😔 مامانم غر که با خستگی بات اومدم الکی فقط مارو اوردی😶 دیگ صبرم سر اومد 😫گفتم مگ من گفتم بیای🤷♀️ من که خواستم تنها برم🤦♀️ اثن داداشم هر شب دیرتر تعطیل میشد ولی امشب دقیق ۲۰ دیقه بعد از اینکه گفتم دارم میرم گف بیاین😑 اثن چرا من باید برم دنبالش 😖 بابامم خونه بود گف نون گرم بگیرین 😑 گفتم خب من شدم قنبر وفادارتون همه کارا رو میذارین واسه من😶
من اینطوری بودم که خب من حالم بد تر شد که 😢گند زدن با هم به اعصابم عین خیالشونم نیس 😓
انقد عصبی بودم انقد زوری نگه داشتم بودم خودمو که اشکامو کسی نبینه☹ متوجه نشده بودم که ۵ دیقه ای با چراغ خاموش دارم رانندگی میکنم😣 به بوق و چراغ کسی ام توجه نمیکردم😶 بعد چند صد متر یهو فهمیدم 🤕
بعد کل مدت ام اینطور بودم که دختر ناشکری نکن خداروشکر سالمن که داریشون 🙃
ولی خب چرا کسی به من توجه نمیکنه؟ 🙃 من خیلی غصمه چرا کسی عین خیالش نیس؟🙃 چرا کسی مراعات نمیکنه؟ 🙃
این شد نتیجه تلاشم واس خوب شدن حالم🙃😏
اخرش بازم من موندم و من 🙂
و همینجا که یکم بنویسم و اروم بشم 🙂
هععی
خداروشکر 🙃🍃
# درد و دل