میرسیم به دوره جاهلیت بنده در پخت بامیه😂😂نمیدونم شماها چطور اشپزیو یاد گرفتین من که درراه خدا فقط با آیه وسوره وتوکل برخدا چون مامانم اصلا اعتقادی به توضیح دادن نداره😂مثلابهش میگفتم برنج چطوری درست میشه میگفت یعنی تو برنج نمیفهمی چطور درست میشه😤 برنجو میجوشونی میزاری دم بکشه تمام اینم کاری داره دخترای مردم ببین مهمونداری میکنن مادرشون خبر نداره چی به چه میشه 😖خداشاهدم باشه هنوز که هنوزه من نفهمیدم این بچه مردم کیه وچه شکلیه که مادرمن اینقد عاشق تربیت منحصربه فردش بود😂 فک میکنم چهارده پونزده سالم بود اون موقع یه روز مامان من بامیه خریده بود من زیاد خورده بودم ولی ندیده بودم چطوری درستش میکنن خلاصه در یک روز بهاری پدرومادرم تصمیم گرفتن برن خرید برا خونه هر دوهفته ایی زنو شوهری سوار موتور هلک هلک کنون میرفتن البته من که میدونستم میرن باهم خلوت کنن حرفای عاشقونه گل کفتری بزنن😂ما تو روستا بودیم تا شهرستان یه نیم ساعت راه بود اون زمانا زیاد پیشرفته نبود یه دوتا مغازه مشتی ممدلی داشتیم چیزای سرسری میوردن فقط 😄مامان خانم دم در به من گفت کارای خونرو که کردی برا امشب بامیه بار بزار من گفتم چطوری درستش کنم 😐یه قیافه حق به جانب گرفتو گفت یعنی چی چطوری خوب بشور خردکن یه تفت بده بقیشم خودت میفهمی😤یعنی مادرمن تنها کسی بود که باور داشت بنده قدرت پیشگویی تراز اول دارم 😌دیگه چیزی نگفتم چون ممکن بود سرمو از دست بدم همونجا از در حیاط دمپاییشو تو سرم پرت میکرد 😂درو بستنو منو با یه دنیا سوال تنها گذاشت غم عالم اومد تو دلم نشست که خدایا حالا من این موجودبه نام بامیه رو چطوری درست کنم هنوز گوگل اونقدرا فراگیر نشده بود نکه نباشه ها بود ولی ما نمیدونستیم میتونیم سوالات فلسفه ایی چون پخت بامیه سگ پز رو ازش بپرسیم 😤استینارو زدم بالا حالا جم نکن کی بکن ما مبل نداشتیم تشک داشتیم هرروزباید جم میکردم زیراینا وروفرشی رو جارو میکردم با جاروی دستی چون مادر اعتقاد داشتن با جارو برقی تمیز نمیشه 😑تمیز میشدا نمیخواست من به جارو برقی زیاد دست بزنم جارو برقی یه چیز باکلاس بود 😂تا من جارو میکردم باهاش مامانم خودشو شرحه شرحه میکرد که مواظب باش جایی نزنی اروم ببر سرشو نزنی به دیوار😑همرو بردم یه طرف سالن زیرشو جاروکردمو دوباره روفرشیارو پهن کردمو تشکارو گذاشتم گلدونارو بردم رو حیاط برگای زردشونو کندم اب دادم دورتا دورشو دستمال کشیدم پنجرمون بزرگ بود دسمال کشیدم دوباره گلدونارو اوردم چیدم تازه با اهنگ شما خونتون مورچه داره نه نداهه نه نداهه عشوه خرکی میومدمو دکوری رو دسمال میکشیدم 😂تودلمم همش به ازدواجو ایندم فکر میکردم اینکه عروسی کنم براش غذاهای خیشمزه خیشمزه بپزم منم باهاش برم بیرونو ازین فکرای تباهانه شیرین😁رفتم ظرفارو شستم فلاکسارو شستم همیشه یه سینی اماده میگذاشتم دوتا لیوانو قندون که به محض اینکه بابام رسید خونه ببرم تا نگن دخترای مردم با قاشق غذا میزارن دهن پدرو مادرشون ولی تو یه چایی نمیتونی بیاری😑خدا میدونه تو اون سنم چقد غصه این حرفارو خوردم نکه مادرمن فقط اینجوری باشه همه همینجوری بودیم متاسفانه حالاشاید داغ دلتون تازه بشه 😑دیگه نوبت رسید به بلای جونم رفتم بامیه رو شستم ریختم تو ابکش رفتم یه اهنگی هم تازه باب شده بوداون زمان اهنگ :(بیا تو پیشم آره / دارم عاشقت میشم آره
میدونی دلم داره واسه تو میزنه آره / بیا بغلم بیابغلم بیا بغلم بیابغلم
خوش میگذره بله / بیا تو پیشم آره / دارم عاشقت میشم آره
میدونی دلم داره واسه تو میزنه آره / بیا بغلم بیابغلم بیا بغلم بیابغلم
نمیدونم این سم یادتون هست یانه ولی من کلی باهاش قر دادمو چوسی اومدم😂😂