2777
2789
عنوان

بامیه دردسرساز وشمسی خانم🤣

19172 بازدید | 820 پست

بچها جونم باسلام وخسته نباشید بگم نوشتم امادست پس کوکوبزبز نکنین 😁

دوما دوستاتونو تگ کنین پربازدید کنین دلم خوشحال بشه 😂

شماهم از تباهیت هاتون بگین باهم همدردی کنیم😘

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉

میرسیم به دوره جاهلیت بنده در پخت بامیه😂😂نمیدونم شماها چطور اشپزیو یاد گرفتین من که درراه خدا فقط با آیه وسوره وتوکل برخدا چون مامانم اصلا اعتقادی به توضیح دادن نداره😂مثلابهش میگفتم برنج چطوری درست میشه میگفت یعنی تو برنج نمیفهمی چطور درست میشه😤 برنجو میجوشونی میزاری دم بکشه تمام اینم کاری داره دخترای مردم ببین مهمونداری میکنن مادرشون خبر نداره چی به چه میشه 😖خداشاهدم باشه هنوز که هنوزه من نفهمیدم این بچه مردم کیه وچه شکلیه که مادرمن اینقد عاشق تربیت منحصربه فردش بود😂 فک میکنم چهارده پونزده سالم بود اون موقع یه روز مامان من بامیه خریده بود من زیاد خورده بودم ولی ندیده بودم چطوری درستش میکنن خلاصه در یک روز بهاری پدرومادرم تصمیم گرفتن برن خرید برا خونه هر دوهفته ایی زنو شوهری سوار موتور هلک هلک کنون میرفتن البته من که میدونستم میرن باهم خلوت کنن حرفای عاشقونه گل کفتری بزنن😂ما تو روستا بودیم تا شهرستان یه نیم ساعت راه بود اون زمانا زیاد پیشرفته نبود یه دوتا مغازه مشتی ممدلی داشتیم چیزای سرسری میوردن فقط 😄مامان خانم دم در به من گفت کارای خونرو که کردی برا امشب بامیه بار بزار من گفتم چطوری درستش کنم 😐یه قیافه حق به جانب گرفتو گفت یعنی چی چطوری خوب بشور خردکن یه تفت بده بقیشم خودت میفهمی😤یعنی مادرمن تنها کسی بود که باور داشت بنده قدرت پیشگویی تراز اول دارم 😌دیگه چیزی نگفتم چون ممکن بود سرمو از دست بدم همونجا از در حیاط دمپاییشو تو سرم پرت میکرد 😂درو بستنو منو با یه دنیا سوال تنها گذاشت غم عالم اومد تو دلم نشست که خدایا حالا من این موجودبه نام بامیه رو چطوری درست کنم هنوز گوگل اونقدرا فراگیر نشده بود نکه نباشه ها بود ولی ما نمیدونستیم میتونیم سوالات فلسفه ایی چون پخت بامیه سگ پز رو ازش بپرسیم 😤استینارو زدم بالا حالا جم نکن کی بکن ما مبل نداشتیم تشک داشتیم هرروزباید جم میکردم زیراینا وروفرشی رو جارو میکردم با جاروی دستی چون مادر اعتقاد داشتن با جارو برقی تمیز نمیشه 😑تمیز میشدا نمیخواست من به جارو برقی زیاد دست بزنم جارو برقی یه چیز باکلاس بود 😂تا من جارو میکردم باهاش مامانم خودشو شرحه شرحه میکرد که مواظب باش جایی نزنی اروم ببر سرشو نزنی به دیوار😑همرو بردم یه طرف سالن زیرشو جاروکردمو دوباره روفرشیارو پهن کردمو تشکارو گذاشتم گلدونارو بردم رو حیاط برگای زردشونو کندم اب دادم دورتا دورشو دستمال کشیدم پنجرمون بزرگ بود دسمال کشیدم دوباره گلدونارو اوردم چیدم تازه با اهنگ شما خونتون مورچه داره نه نداهه نه نداهه عشوه خرکی میومدمو دکوری رو دسمال میکشیدم 😂تودلمم همش به ازدواجو ایندم فکر میکردم اینکه عروسی کنم براش غذاهای خیشمزه خیشمزه بپزم منم باهاش برم بیرونو ازین فکرای تباهانه شیرین😁رفتم ظرفارو شستم فلاکسارو شستم همیشه یه سینی اماده میگذاشتم دوتا لیوانو قندون که به محض اینکه بابام رسید خونه ببرم تا نگن دخترای مردم با قاشق غذا میزارن دهن پدرو مادرشون ولی تو یه چایی نمیتونی بیاری😑خدا میدونه تو اون سنم چقد غصه این حرفارو خوردم نکه مادرمن فقط اینجوری باشه همه همینجوری بودیم متاسفانه حالاشاید داغ دلتون تازه بشه 😑دیگه نوبت رسید به بلای جونم رفتم بامیه رو شستم ریختم تو ابکش رفتم یه اهنگی هم تازه باب شده بوداون زمان اهنگ :(بیا تو پیشم آره  /  دارم عاشقت میشم آره

میدونی دلم داره واسه تو میزنه آره  /  بیا بغلم بیابغلم بیا بغلم بیابغلم

خوش میگذره بله  /  بیا تو پیشم آره   /  دارم عاشقت میشم آره

میدونی دلم داره واسه تو میزنه آره  /  بیا بغلم بیابغلم بیا بغلم بیابغلم
نمیدونم این سم یادتون هست یانه ولی من کلی باهاش قر دادمو چوسی اومدم😂😂

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉

بعد رفتم طبق چیزی که دیده بودم سروته بامیه رو زدم (حالاشمارو نمیدونم چطوری درست میکنین ولی ما سروتهشو میزنیم گوشتم توش نمیزنیم)حالا رسیده بودم به کلمه تفت بده تو ذهنم هی این کلمه رو بالاپایین میکردم تفت بده تفت بده یعنی چی باید چیکارش کنم چقدرتفتش بدم پیازو خرد کردم گوجه رو رنده کردم دستام میلرزید خداشاهده 😐خودمو جونمو سپردم به چهارده معصوم ورفتم سراغ قابلمه گذاشتم رو گاز دیدم در میزنن یه جرقه خوشی تو دلم روشن شد که مامانمه میتونم بپرسم دقیقا چه خاکی بکنم برا این تحفه پیتیکو پیتیکو کنان با لبخند شادی رفتم درو باز کردم که دیدم جوون مرگ شدمو همسایه سنگین وزنمون شمسی خانوم (اسم جعلی😂)با دختر لوس نونورش پشت درن یه لبخند مصنوعی زدم گفتم مامانم نیسته 🙂گفت طوری نیست اومدم یه سر بزنم😈 که عین ماست وارفتم نبود مامانم دقیقا برابر بود با فضولی کردن این بانوی سنگین وزن (واقعا گنده منده بودا دقیقا عین کشتی گیرای سامو دقیقا دویست کیلو وزنش بودبدون شوخی  بعضیام بهش میگفتن بشکه شهرداری از بس بزرگ بود😑)خیلی پرو اومد نشست کل هیکلش رویه تشک جامیشد منم همش حرص میخوردم این بنده خدا توسن بالا بعد پونزده شونزده سال تلاش های مکرر صاحب یه دختر شده بودن اونم چه دختری قد ملخ بودا ولی فضول لوس اوف الانم یادم میاد میخوام کلشو بکنم 😤😤مادرش توقع داشت ما هرچی که وسیله داریم بیاریم تقدیم شترلاماش کنیم یه چایی دم کردم قندونو قند کردم اونم زیر چشمی همش منو میپایید همینجوری که نشسته بود دور وبر نگاه میکرد اگه وزنش اجازه میداد بلند میشدو کل خونرو کنکاش میکرد همینطور که سینی رو گذاشتم دخترش با یه حرکت سامورایی خودشو پهن کرد رو قندون شکلاتارو که زد زیر بغل مامانش قندارم کروپ کروپ عین اسب میجوعید دقیقا زل زده بود تو چشمای من یه لبخند زورکی زدم بهش گفتم بخور خاله جون نوش جونت همچین با غیزززز😑مادرشم یه لبخند شیطانی زدو گفت امشب چی شام دارین تو دلم گفتم زهروزقوم 😐گفتم بامیه شمسی خانوم 🙄گفت به به خیلی خوبه من دوست دارم تودلم گفتم اره کاملا معلومه 😌دیگه عصر شده بود گفتم برم سراغ اشپزیم تا مادرفولاد زره نیومده با دعاونیایش رفتم پیازارو خرد کردم ریختم تو دیگ یکم که سرخ شد بامیه هارم انداختم گفتم خدایا نیت کردم بپزم بامیه اگه خوب شده که هیچی اگه نشد تو منو ببخشو بیامرزو بدون از بنده های گنه کارت بودم حلال کن الله واکبر😢شمسی خانمم نفس نفس زنون با لیوان چاییش خودشو رسوند به اشپز خونه و یه جا خودشو جا داد وهمینجوری که چاییشو هورت میکشید زل زده بود به من 😐همینجوری که عین بز میلرزیدم دیدم اون مایع لیز بامیه ها کم کم داره میزنه بیرون هرچی باخودم فکر کردم پروردگارا این دیگه چیه نفهمیدم هی هم میزدمو به شمسی خانوم نگاه میکردم که داشت سرتاپای منو انالیز میکرد خلاصه یه پنج دقیقه ایی بامیه رو همزدم با خودم گفتم شاید بجوشه خوب بشه اون مایع لیزش بره یکم رب زدمو گوجه هارم انداختم مثل اینایی که آش هم میزنن که بختشون باز بشه هم زدمو هم زدمو روش صلوات فرستادم درشو بستم 😓شمسی خانم دیگه چاییشو خورده بود بلند شدو به من گفت وسیله هاتو بیار موهای دخترمو درست کن دخترش فک کنم سه یا چهار سالش بود ولی اندازه یه زن پنجاه ساله فتنه بود😑دخترشم اومد خودشو چسپوند به منو گفت بهش بگو لاکاشو بده به من تو دلم گفتم صب کن مگه من تورو جایی تنها گیر نیارم 😤سلک سلکون رفتم به طرف اتاقم انگار که یه زندونیو ببری طرف دار تو دلم داشتم گریه میکردمو به حال وسایلم افسوس میخوردم مادرشم پشت سرم مثل عزراییل داشت میومد خلاصه رفتن کلیدو بزنم برقو روشن کنم دیدم روشن نمیشه 😂میتونم بگم تنها جایی که واقعا معجزه خدارو دیدم سر همین جریان بود هرچی کلیدو زدم لامپ روشن نشد گفتم ای بابا فک کنم لامپم سوخته خداروشکر که شب شده بودو اتاقم ظلمات بود وگرنه فاتحم خونده بود دخترش که تو همون تاریکی رفت نشست گفت بیا وسیله هاتو بده به من خاله 😩تو دلم گفتم کثافته کلپک 😑گفتم باشه خاله صب بیا بهت میدم الان نمیبینم کجان بزور این بچرو کندم بردم اگه میتونستم یه نیشگون برق آسا ازش میگرفتم تا یه ذره ته دلم خنک بشه دوباره هلک هلک مادرو دختر رفتم خودشونو پهن کردن رو تشک منم رفتم سراغ بامیه ها تا ببینم اون لیزیش رفته یانه توکل بر خدا کردمو درشو باز کردم دیدم ای دل غافل خوب نشده که هیچ کل قابلمه رو اون مایع گرفته😂😂یکی دوتا هم زدمو فهمیدم امشب دارفانی رو وداع میگم با این آشپزیم از شدت استرس تا مامانم برسه یه ده دوازده بار رفتم دستشویی بالاخره این شمسی خانمم بعد از بالا کردن تمام تشکاو گشتن دکوری وکمدا دل کندو رفت من موندمو اون بامیه وامونده بدترین شب عمرم بود خودمو اماده کرده بودم 😂بالاخره مادر فولاد زره رسید خونه همین که رسید احوال دیگو از من گرفت گفتم که پختم خیالش راحت شدو خریدارو داد دستم تا ببرم جابه جا کنم خودشم رفت تا لباساشو عوض کنه بابامم دستو صورتشو شستو گفت سریع بیار که گشنمه 😓با سلامو صلوات بشقاباو سفررو بردم فقط به این فکر میکردم که به چه روشی خواهم مرد😂خلاصه عین اینایی که چایی میبرن برا خواستگار لرزون لرزون قابلمه رو اوردم سرسفره درشو باز کردم قیافش خوب شده بود ولی همش که میزدی متوجه افتضاح میشدی مامانم ملاقه رو گرفتو دوتا هم زد یه دفعه با قیافه خشمناکه خوفناک سرشو بلند کردو به من نگاه کرد گفت این چیه 😡دستو پام یخ کرده بود یه لرزی افتاد به دلم گفتم همونجوری که گفتی پختم 😓😢

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

گفت من گفتم بامیه رو تفففففت بده این چیه تو پختی خدا ورت داره و چندتا فحش ابدار که قابل گفتن نیست بابام ازون بدتر اون شب دیگه فحشی نبود که بهم ندن 😑با کلی منت گذاشتن که حالا ما امشب به خاطر تو باید اینو بخوریم دیگه از خیر خوردن که گذشتم با قیافه ورم کرده رفتم تو اتاقمو رفتم گوشه کمد پتورو انداختم روسرمو شروع کردم گریه کردن همش خودمو فحش میدادم اینقدرم گشنه بودم که نگو😂دیگه از اتاق بیرون نیومدم تا صبح با درد گشنگی سر کردم هی به خودم دلداری الکی میدادم که اشکالی نداره بار اولت بوده وفلان ولی مگه اروم میشدم تاصبح شد و رفتم بیرون هنوز اخمای مامانم تو هم بود کی جرات داشت حرف بزنه فقط حواسم بود خرابکاری نکنم وگرنه مامانم همونجا منو دارمیزد با کش شلوارش😂دیگه چند روز ازین جریان گذشت که از همسایمون طرزپخت بامیه رو پرسیدمو فهمیدم اشتباهم کجا بوده وباید بامیه رو به خوبی سرخ میکردم تا اون مایعش بره 😑یعنی واقعا من تشکر میکنم از گوگل عزیز که حالا هستو گم گشتگانی چون من رو از سردرگمی نجات میده 😂اینم قصه تباهیه من ......

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉

دنبال تباهی نگرد دوتا تاپیک پایین تر یه اسکلی تاپیک زده که به بهانه ورزش حرکات موزون میکنن اونم کجا تو مدرسه  دخترونه کلا همشون دخترن اگه تاپیکش قفل نبود....از ماست که بر ماست برید گزارش بزنید بی زحمت کمپینش بترکه امضا جمع نکنن خدارو شکر واسه نفس کشیدن دخترا هنوز امضا جمع نکردن

من زاده ی ایرانم،جز مهر نمیدانم❤️

ابلفررررررررررررض 

یا عمههههههههههههه 

یا اسطوخودوس 

رمانع وصیت نامه هسسی چیهههههه 

حوصلتع بشم ناموصن

چشات کاری ک میکرد ، با من هیچ ساقی نمی‌کرد..‌.🤍🫶🏻                                عجیجم ع حضور من تو سایت ، فشار بقول ، بسوز ، جر بخور ، پاره شو همینه ک هس😐🤍                                                      یکدانه_هسدم
ابلفررررررررررررض  یا عمههههههههههههه  یا اسطوخودوس  رمانع وصیت نامه هسسی چیهههههه ...

چقد بدین بخدا دلم شکست

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉
چقد بدین بخدا دلم شکست

شوخی سرت میشع😐😂واااااای مگ چی گفتم جونم؟ 

فقد گفتم طولانیه ای بابا 

ب هرحال اگ ناراحت شدی ببخشید💛قصدم این نبود

چشات کاری ک میکرد ، با من هیچ ساقی نمی‌کرد..‌.🤍🫶🏻                                عجیجم ع حضور من تو سایت ، فشار بقول ، بسوز ، جر بخور ، پاره شو همینه ک هس😐🤍                                                      یکدانه_هسدم
شوخی سرت میشع😐😂واااااای مگ چی گفتم جونم؟  فقد گفتم طولانیه ای بابا  ب هرحال اگ ناراحت ...

شوخی میکنم بابا اگه دلت خواست بخون تفنگ که نگرفتم روتون🤣

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉
من خوندم متنتو. قشنگ نوشته بودی دست به قلمت خوبه خوشم اومد عزیزم

مرسی باحوصله🤩😘

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉
خیلی خوب بود رفتم به زمان تباهی خودم🤣🤣🤦‍♀️🤦‍♀️

😂داغ دلا تازه میشه

مامانه کوچولوی یه گیلاس و آلبالو کوچولو 😍 ..اگه بارداری یا زایمان کردی حتما تاپیک مخصوص باردارامو بخون🙂تاپیک روزمرگی هامو بخون تا روحت شادشه😂😉
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   ساجدت  |  19 دقیقه پیش
توسط   xenomorph  |  19 دقیقه پیش