من تجربه این حس رو با یکی از دوست دخترهام دارم. البته گیر نمیدادم ولی واقعا به مرز انفجار می رسیدم که چیزی بهش نگم. و مشکل از اون نبود از من بود. اما دقیقا جریان چی بود؟ چیزی که من احساس می کردم اون موقع این بود که من مالک تام و تمام دوست دخترم هستم و خیلی میخوامش، دوست ندارم هیچکس دیگه ای دستش بهش برسه، فقط و فقط باید برای من باشه. این استرس زیاد باعث می شد که فکر کنم نکنه الان یکی موهاشو میبینه دلش میخواد؟ نکنه الان داره با یه مرد دیگه حرف میزنه؟ ببین اون مرده چطوری بهش لبخند زد؟ تو خونه تنهاست نکنه داره با یکی حرف میزنه و هزارتا چیز دیگه ...
شکاک بودن به دو دلیله. معمولا یا ترس از آبرو پیش چشم دیگران و یا دوست داشتن خیلی زیاد طرف مقابل.
که البته در هر صورت اشتباهه چون یه زن یک موجود آزاده و نه کسی که بخاطر ازدواج توی قفس افتاده باشه.