عنوان

هعییی

236 بازدید | 20 پست

الان میخواستم برم بیرون حوصلم خیلی سر رفته بود 

کسی هم نبود باهم بریم بیرون 

گفتم برم یکم بشینم تو پارک حال و هوام عوض شه 

پوشیدم اومدم برم 

بابام داد زد سرم که کدوم پدرسگی ساعت 5 میخواد بره بیرون که داری میری تو 

داد و بیداد سرم 

که میخوای بری تو خیابون ول شی که چی 

منم گریم گرفت اومدم تو اتاقم درو قفل 

کردم این چه زندگی عنیه آخه 

عزیزممم

از اونی که روزی ده بار می‌گفت دورت بگردم چخبر؟! هنوز داره میگرده یا تو اولین خروجی پیچید به بازی؟!:) گاهی اوقات حسرتِ تکرار یک لحظه،دیوانه‌ کننده‌ترین حس دنیاست🥲

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

هر هر هفته هر سال همیشه همینه نه میاد نه میزاره من برم من از تو خونه نشستن حالم بهم میخوره

خب سرت رو گرم کار دیگه ای کن  هر روز ک نمیشه رفت بیرون برو ولی تعادل رو حفظ کن 

یه آبان ماهیم  عاشق پیشرفت 🥰
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2847