مسئولیت دوتاخونه رو دوشم دیگه خسته شدم چند ماه وضعم اینه
مادرم سه ماه خوابیده میگه کمرم درد میکنه بردم متخصص کنترل درد عملش کردن دردش خوب شده ولی اصلا جز دستشویی کاری نمیکنه میگم پرستار بگیریم میگه دوست ندارم اگر میخوای برم سرای سالمندان
صبح باید کارهامو بکنم برم اونجا غذا درست کنم بدم بهش بیام دوباره بعدازظهر برم تا شب یعنی دیگه داغون شدم
حالا اسباب کشی هم داره یک ماه دیگه موندم چکار کنم هنوز هیچی جمع نکردم براش میگم نیروی کمکی بگیریم میگه نه
دوسال پیش پدرم فوت شد آوردمش پیش خودم اما همش مریض شد میگفتم دکتر بیا میگفت زنگ بزن برادرهات بیان من با داماد نمیام اون بیچاره ها ۴۰۰ کیلومتر میرفتن و میومدن کار تعطیل زن و زندگی و بچه تعطیل من والا خودم رو جای زنهاشون میذاشتم حق رو صد در صد بهشون میدادم حالا میخوام برش گردونم همون جا ولی واقعا کم آوردم این روز ها