من وقتی با شوهرم ازدواج کردم ، شرایط مالیه خانوادش متوسط رو به پایین بود ، حتی توانایی نداشتن یه انگشتر برام بخرن، تمام هدایا و پولا و طلاهای عروسیمم برداشتن !
شوهر منم تو کشتیرانیه ، حقوق خوبی داره ، رفته رفته که اوضاع مالیش خوب شد و حقوقش بالاتر رفت ، وضع مالیه خانوادش هم خوب شد ، دیگه در حدی که دوتا خونه گرفتن ، بالا شهر ، تمااااام اسباب و مبلمان و وسایل خونه رو کلا ریختن دور و از نو گرانقیمتشو خریدن، دوتا دوتا ماشین خریدن ، مسافرتهای خارجی ، طلا و .....
شوهرم میگفت خواهرش تو یه شرکت کار میکنه ، حقوقش به دلاره و ماهی چهارصد پونصد میلیون حقوق میگیره !
بعد دیگه به حدی رسید که میگفت من از خواهرم قرض میگیرم!!!!!
اوایل باور میکردم ، بعد یه روز خودش اعتراف کرد که کمک کرده خانوادشو ولی نه در حدی که من فکر میکنم !!! و گفت تمام این کارارو خواهرش انجام داده !
شما باشید باور میکنید!
حالا من با کمک به خانوادش مشکلی ندارم ، ولی خانوادش کاری کردن که این از زن و زندگیش سرد بشه ، و ببره برای اونا خرج کنه ! الان نه خونه داریم ، نه پس انداز !
ولی کلا زندگیه اونارو دگرگون کرده