مادرم انقدر چوب لا چرخ زندگیمون کرد که مجبور به جدایی شدم.همسرمم پول درست نداشت که حمایتمکنه.البته اگه الانم بود محال بود کوتاه بیام.تو روش وامیسادم.خودم کار میکردم تا وضعیت زندگیم بهتر شه
ولی خام بودم.فکر میکردم مادرمه خوبیمو میخواد
الانم همسر سابقم کارش خوب شده و خونه خریده
من دارم به لطف انتخاب شوهرم توسط مامانم تو نداری و مستاجری دست و پا میزنم
مامانمم به چپش نیست و همش با دوستاش میره عیاشی
میگه تو طالعت اینه که باید بی پولی بکشی